این ناله های پشت در از کیست؟
فضه! فاطمه را دریاب که می ترسم از زخم این حادثه جان سالم بدر نبرد.

آیا این علی است؟ با ریسمانی بر گردن به کجا می برند شجاع ترین مرد عرب
را........ و آن چهره های غضبناک که پلیدی و خبائث از نگاهشان می بارد از
جان اهل این خانه چه می خواهند.عمریست که با کابوس تلخ این حادثه زیسته
ایم. ای کاش همه خواب و خیال بود.کاش چنین واقعه ای در جهان رخ نداده بود.
کاش کوچه بنی هاشم چنین قصه شومی را برخود ننگاشته بود. اما چه میشود کرد
این واقعه اتفاق افتاده و مورخان سنی و شیعه آن را ثبت کرده اند و جایی
برای انکار باقی نگذاشته اند.
آری این لکه ننگ برای همیشه بر سینه
تاریخ نقش بسته و نمی توان آن را پاک کرد. با آن همه سفارش پیامبر(ص) که
«فاطمه(ع) پاره تن من است هرکس او را اذیت کند مرا آزرده و هرکس مرا اذیت
کند خدا را آزرده کرده است» (صجح نجاری،ج5،ص26) و تاکید خداوند در قرآن
کریم: «به یقین کسانی که خدا و رسولش را اذیت کنند. لعنت خداوند در دنیا و
آخرت بر آنها بوده و عذاب بزرگی برایشان آماده گشته است»(احزاب،آیه57) با
این همه آن نابکاران جفا پیشه، حادثه ها آفریدند و ظلم ها نمودند. تا آنکه
میوه دل پیامبر با تنی تب دار و بدنی مجروح در بستر بیماری فرمود: «خدا را
شاهد می گیرم و ملائکه او را به این که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و مرا
خشنود ننمودیدو اگر پیامبر (ص) را ملاقات نمایم هر آینه شکایت شما دو نفر
را به وی خواهم کرد.»
در همسایگی ما خانواده ای سنی مذهب سکونت
دارند، سالیان سال است که ما با آنها رفت و آمد دوستانه داریم، با هم از هر
در سخن گفته ایم، در شادی و غم هم شریک بوده ایم و در سالهای جنگ تحمیلی
دوش به دوش هم با دشمن جنگیده ایم و همیشه در مقابل آمریکا و دشمنان جهانی
کشور دست اتحاد داده ایم.و بارها از یک سفره غذای نذری خورده ایم.....امروز
در سالگرد وفات حضرت زهرا(ع)، هر دو همزمان از منزلهایمان خارج شدیم و من
دیدم که او نیز جون من لباس مشکی به تن دارد. لبخند زدم و به مهربانی گفتم:
چطور در عزای کسی مشکی به تن می کنی در حالیکه قاتلینش را دوست داری و به
آنها اقتدا می کنی. جواب او لبخندی بود و سکوتی... و من می دانم در پس این
سکوت او چه پاسخی پنهان است -! میراث اعتقادات پدران که نسل به نسل گشته و
اینک او میراث دار این یادگار سیاه است.
اما من چه؟ من شیعه که
این سفارش و فرمان مولایم امام رضا(ع) که فرمودند «کامل بودن دین، ولایت ما
اهل بیت و بیزاری جستن از دشمنان ماست» به من رسیده است و این هشدار
مولایم امام صادق(ع) را که فرمودند: «دروغ می گوید کسی که ادعای محبت و
دوستی ما را دارد و حال آنکه از دشمن ما بیزاری نمی جوید» فراموش نکرده ام و
یقین دارم که دوست داشتن اهل بیت و بیزاری از دشمنان آنها، هر دو مقوله به
یک اندازه اهمیت داشته و دو جزء جدا نشدنی ایمان است و نمی توان یکی را
گرفت و یکی را گرفت و دیگری را رها نمود، من چه؟ با همه محبت و ترحمی که به
تو همسایه مهربان و همه برادران و خواهران سنی ام در جهان دارم نمی توانم و
از من نخواه که قصه کوچه بنی هاشم را فراموش کنم و سفارش پیامبر(ص) به
تبری از دشمنان زهرا را زیر پا بگذارم.
لعن الله قاتلیک یا فاطمة الزهرا(ع)
طراوت جاري اين عهد و بيعت، هرگز از باغ خاطرم بيرون نمي رود و پيوسته شال سبز محبتش را بر گردن مي نهم تا نوازشگر شانه هاي لرزان باشد.
خداي من! آن چنانم كن كه شايسته ياري آن قبله دل ها باشم و جامه دفاع و حمايت از گل نرگس را بر قامتم اندازه گردان.
مهربانا! شتاب را در جانم انداز تا در برآوردن حاجات يگانه سردار لشكر عشق، بكارش گيرم، و توسن سركش نفسم را با فرمانبرداري از اوامرش لگام زنم.
اي عزيز شكست ناپذير! در بهترين خيرات، كه انجام اراده مولاست، مرا از سابقين قرار ده، و كامم را با شراب طهور شهادت در ركابش شيرين گردان.
خالق مهربان من! اگر دست تقديرتو، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشكار شد، مرا از محراب قبرم برانگيز و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت كن تا لبيك گويان در گرد كعبه ي وجود مقدسش طواف كنم.
اي اجابت كننده هر دعا! پنجره قلب منتظران، رو به آسمان بي كرانت گشوده است تا به يك اشارت تو، غبار غم و اندوه غيبت، از دل ها برخيزد و چشم ها به تماشاي باران ظهور بنشيند.
اي آرام دل مؤمنين! چشمان بي فروغ ما را در چشمه سار روشن ديدارش شستشو ده، و آن چهره دلربا و پيشاني درخشان را بر ما بنما، و سرمه وصال ديدارش را با نگاهي، به ديدگان ما بكش.
لطيفا! شب يلداي هجران را به يمن ظهور ماه كاملش،كوتاه كن كه شب پرستاران، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و دورش مي پندارند اما، ما مؤمنان طلوع خورشيد جمالش را نزديك مي دانيم.
يا رب اندر كنف سايه آن سرو بلند
گر من سوخته يك دم بنشينم چه شود
گر فِتَد عكس تو بر نقش نگينم چه شود؟
ادامه مطلب...
نمی دونم شما هم مثل من این تجربه رو داشتید یا نه :وقتی در حق دیگران دعا می کنیم و خالصانه از خداوند می خواهیم که مشکلات اونها رو حل کنه و آرزوهاشون برآورده بشه، متوجه می شیم که خودمون هم از آثار با ارزش این دعا بی نصیب نموندیم و گاهی حتی بیشتر از کسانی که برایشون دعا کردیم!
بخصوص اگر کسی که برای او دعا می کنیم شخصی شریف و والامقام بوده و خواسته های مقدس و الهی داشته باشه، در این صورت مسلماً آثار و ثمراتی که از این دعا به ما خواهد رسید به مراتب بیشتر و وسیع تر خواهد بود.
اکنون در این زمانه چنین شخصیت بزرگواری در بین ما حاضر هست و رسیدن او به خواسته اش هم آن قدر اهمیت داره که همه ما برای ایشون همدل و هم نیت شده و دست به دعا برداریم.
این مرد بزرگ فردی هست که خداوند وعده ی "برقراری عدالت و صلح جهانی" رو به دست او محقق خواهد کرد یعنی : منجی و نجاتبخش موعود!
یقینا دعا برای درخواست حاجت های ایشون از قلب بسیاری از مرد دنیا گذشته چون خواسته ی او چیزی جز صدور فرمان قیام از طرف خداوند و نجات و رهایی انسان ها نیست!
یعنی همون مردمی که در گوشه و کنار دنیا هر یک به نوعی در رنج و مشقت بسر می برند؛
قحطی و خشکسالی و گرسنگی و بیماری گریبانگیرشون شده؛
فساد و تباهی و ده ها مصیبت عالمگیری که همه به نوعی به اون ها مبتلا هستند؛
مصیبت بارتر از همه سلطه استعمار گرانه چند کشور بر بخش اعظم دنیا، تجاوز به حریم کشورها، سرکوب مردم بی دفاع و ریختن بمب بر سر زنان و کودکان معصوم... ؛
پس بی دلیل نیست که هر کس در هر گوشه ی عالم با هر دین و اعتقادی که داره هر از گاه به یاد او می افته و به یاد اهداف خیرخواهانه ای که در دل می پرورانه!
وقتی همه فکر و ذهنشون رو روی یک مسئله متمرکز می کنند؛
همه در توجه به یک نکته همنوا میشن؛
و در زمانی واحد و فرصتی مشخص ولو هر کس با زبانی اون رو در خواست می کنه؛
اینجاست که یک جور وحدت فکر و عقیده و یا شاید بشه گفت یک آرمان مشترک جهانی پدید میاد؛
که در واقع آرزوی قلبی همه ی ساکنان کره ی زمین میتونه باشه: یعنی رسیدن منجی به آرزو و خواسته دیرینش!
حقیقت جز این نیست که:
همه ی ما برای به حاجت رسیدن کسی دست به دعا بر می داریم که خود از برکات و نتایج و خیرات حاجت گرفتنش بهره مند خواهیم شد،چه رسد به اینکه چند برابر این دعاکردن رو هم به عنوان پاداش نصیب خودمان کنند.
نوشته ای که پیش رو دارید حامل نیت ارزشمندی هست که عبارت است دعای خالصانه برای هر چه سریعتر به حاجت رسیدن یگانه منجی عالم بشریت، پس ارزش این رو داره که:
وقتی این نوشته به دستتون می رسه دست دعا بالاببرید و ظهورش رو از خداوند طلب کنید؛
حتی به هر زبانی که می تونید ترجمه کنید و اون رو به همه ارسال کنید.
این كه میگویند: «سیّدالشّهدا(علیهالسلام) در ضیافت است، یعنی باید خندید، شما كه گریه میكنید محجورید»، سخن باطلی است؛ زیرا از بلا نمیتوان با خنده بهرهمند شد، ضیافت است اما ضیافت بلا، كه ورود به آن، آن حداقل با گریه است، تا جایی كه از گریه بمیری. مراحل بلا از مدخل پیوند عاطفی، روحی و گریه شروع میشود، لذا؛ وقتی كه به امام سجّاد(علیهالسلام) اعتراض میكنند كه، حزن و گریه شما كی تمام میشود؟ میفرمایند: «حضرت یعقوب(علیهالسلام) یك فرزندش غائب شد، آنقدر گریه كرد، من در یك روز دیدم، پدرم و تعداد زیادی از اهل بیتم را ذبح كردند، چطور گریه نكنم»؟
(1) مسلماً گریه حضرت، گریه بر پدر نبوده؛ بلكه گریه بر ولیّ خدا بوده كه برای ایشان سلوك میآورد.
این سلوك آدم را درویش نمیكند، بلكه سالك با بلای سیّدالشّهدا(علیهالسلام) محور درگیری با باطل در عالم میشود: «سلمٌ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم» در یك جبهه وفا و در جبهه دیگر یكپارچه آتش است. همچنین این سلوك لعن و سلام و رحمت میآورد.
بعد از آنكه حضرت یوسف و حضرت یعقوب(علیهماالسلام) به هم رسیدند، یعقوب با اصرار از یوسف خواست كه، قصه خودش را تعریف كند، یوسف هم بخشی از آن را اینگونه فرمودند: «برادران مرا سر چاه بردند سپس گفتند: لباسهایت را در بیاور، قسمشان دادم، اگر میخواهید به چاه بیندازید، لختم نكنید، یكی از برادران كارد كشید و گفت: اگر لباسهایت را در نیاوری میكشمت، بعد عریان مرا به چاه انداختند، به اینجا كه رسید، حضرت یعقوب(علیهالسلام) غش كرد، وقتی كه به هوش آمد گفت: بقیه را بگو، حضرت یوسف فرمودند: مرا معاف بدارید، بقیهاش گفتنی نیست.»
كدام یك از ما وقتی گفتند: امام حسین(علیهالسلام) را عریان كردند، غش كرده است؟ اصلاً جریان حضرت یوسف(علیهالسلام) و امام قابل مقایسه است؟ حضرت یعقوب در اوج قدرت، نمیتواند تحمّل بكند؛ لذا نمیتوانند روضه امام حسین(علیهالسلام) را در بهشت برای اهلش بخوانند، در حالی كه، در بهشت همه چیز تمام شده است.(2)
1. كامل الزیارات، ص 213، باب 35.
2. از طرفی عظمت مصیبت حضرت آنقدر زیاد است كه همه پیامبران و موجودات برای حضرت گریستهاند، از طرف دیگر میدانیم همه افعال ایشان عین عبادت است و روایت داریم كه آنها مأمور به تكالیفیاند كه دیگران آن تكالیف را ندارند. علاوه بر این روایت داریم كه «إنّ أمرنا صعبٌ...» بنابراین مصیبتی كه حضرت در گودال قتلگاه كشیدهاند فقط در ظرف تحمل معصومی(علیهالسلام) است نه دیگران و اگر باطن آن مصیبت آشكار شود دیگران قدرت تحمل آن را حتی در بهشت ندارند، زیرا ولی الهی از عالم انوار آمده تا عالم را به سمت نور ببرد او را عطشان، گرسنه و ... بین دو نهر آب در حالی كه زن و بچهاش در معرض تعرض دشمناند (و با این كه قدرت دارد همه آنها را با اشاره زمین ببرد) شهید میكنند و سرها را به نیزه میزنند و ... .

سرچشمه ی وحی در کویر است، غدیر
تقدیر خداوند قدیر است، غدیر
ای عشق! بگو به تشنه کامان ولا
دریاست، اگرچه آبگیر است، غدیر
محمدجواد غفورزاده "شفق"
ولاى به اهلبیت علیهمالسلام باید همواره مد نظر باشد و با اخلاص کامل به ساحت مقدس آنان عرض ادب کرده و کارى کنید که رضایت آنها در آنکار باشد و با زبان و عمل خود محبت خویش را به آنان ابراز کرده و در مقابل شبهات بایستید و از مظلومیت آنان دفاع کرده و حامى واقعى مذهب باشید.
2. توسل، سفینه نجات:
بهترین وسیله، توسل است؛ توسل به اهلبیت علیهمالسلام «سفینه نجات» مىباشد و اگر آنها نظرى کنند و بخواهند، خداوند متعال توفیق خواهد داد تا با معرفت، از این دنیا برویم و براى آخرت خود چیزى ذخیره کنیم.
3. حفظ مقام و منزلت اهلبیت علیهمالسلام:
حفظ مقام و کرامت اهل بیت علیهمالسلام از اهم واجبات است و هر کس سهلانگارى کند مسئول است و فرداى قیامت باید جوابگو باشد.
4. انتخاب بهترین القاب براى اهلبیت علیهمالسلام:
نام اهلبیت علیهمالسلام را با تواضع و فروتنى کامل و با بهترین الفاظ و القاب به کار ببرید و با عرض ادب و اخلاص، ارادت خود را به آن خاندان ابراز بدارید و در مقابل آن بزرگواران خود را هیچ حساب کنید و درصدد باشید که همواره از مقام شامخ اهلبیت علیهمالسلام دفاع کنید و به مردم یاد دهید که شأن و منزلت اهلبیت علیهمالسلام به حدى است که رضاى خدا تحقق نمىیابد مگر به رضایت آنان.a
ادامه مطلب...
حضرت فرمودند : چون آنها حق خودشان را در دست دیگران می بینند.
کسی که امام زمان علیه السلام را پدر مهربان خود می داند و پدر خود را در حال غم و اندوه می بیند ، در این عید خوشحالی او به غمی سنگین ، خنده او به گریه و عید او به عزا تبدیل می شود و دعای ندبه می خواند و مانند مادر بچه مرده گریه می کند و برای فرج پدر مهربان خود دعا می کند .
این به دوش دل بسی باشد گران
که ببینم بی تو روی دیگران
یا به جای آن صدای دلنواز
بشنوم آوازهای جانگداز

